Design & Developed BY Patira

صفحه 5 از 8 نخستنخست ... 34567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 80

موضوع: تلخ و شيرين

  1. #1
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    محل سکونت
    Internet
    پست مورد علاقه
    هافبك تهاجمي
    مربی مورد علاقه
    alex fergosen
    بازیکن محبوب
    alex.delpiero_giggs
    اسم واقعی شما
    no name

    NetherlandsManUtdManUtd

    نوشته ها
    36
    تشکر ها
    186
    تشکر شده 1,029 در 172 پست

    Bia Inja تلخ و شيرين

    سلام خسته نباشين بچه ها اين جا ميتونين از خاطرات خوب و بد زندگي تون بگين و ميتونين به سوتي هاي زندگي تون اعتراف كنين . راستي يه چيزي يادم رفت اصل اين قسمت واسه صميميت بيشتر بين ماهست پس پس پس (سه تا گفتم كه تاكيدي باشه ) : به هم ديگه توهين نكنيم .نقطه سرخط. .
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    به تعظيم مردم اين زمانه اعتمادنكن...تعظيم آنان همانندخم شدن دوسركمان است كه هرچه بهم نزديكترشوند تيرش كشنده تراست.
    (خشايارشاه)


  2. #41
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    اتاق !
    پست مورد علاقه
    هافبک وسط
    مربی مورد علاقه
    جوزپ گواردیولا
    بازیکن محبوب
    لیونل مسی
    اسم واقعی شما
    سینا

    SpainSS_TehranBarcelona

    Ali Karimi

    نوشته ها
    1,298
    تشکر ها
    1,939
    تشکر شده 6,824 در 1,678 پست

    پیش فرض

    منم سال 82 دقیقا روز زلزله بم همون جا بودم ........ شب که میخواستم بخوابم فکر میکردم نکنه فردا زلزله بیاد .... سحر نشده بود که زلزله اومد ..........خیلی وحشتناک بود .......... تا از رو تخت بلند شدم برم درو باز کنم دیدم در باز نمیشه ...... سقف افتاد روم در عرض یک ثانیه دیدم نمیتونم تکون بخورم همهجا تاریک بود صدای جیغ زنان رو میشنیدم ......... چند بار بیهوش شدم دوباره به هوش اومدم .......نفس نفس میزدم چون زیر 1 متر آوار اکسیژن نبود ..... فکر میکردم دیگه آخر راه رسیدم ولی اومدند نجاتم دادند .....
    عمو و پسر عموم فوت شدند
    میگفتند 1 ساعت زیر آوار بودم ..... اینم تجربه تلخ من ..... خدا خواست که زنده بمونم ........ امیدوارم هیچ کدومتون اینو تجربه نکنید

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    دلم برای نگاه مهربان و اخلاق نیک و فروتنی ات تنگ میشود

  3. 13 کاربر از پست مفید David Sina تشکر کرده اند .


  4. #42
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    محل سکونت
    Internet
    پست مورد علاقه
    هافبك تهاجمي
    مربی مورد علاقه
    alex fergosen
    بازیکن محبوب
    alex.delpiero_giggs
    اسم واقعی شما
    no name

    NetherlandsManUtdManUtd

    نوشته ها
    36
    تشکر ها
    186
    تشکر شده 1,029 در 172 پست

    پیش فرض

    راستش فعلا كه زياد يادم نمياد بايد بشينم تفكر كنم
    اممم اما يكي از تلخ ترين خاطره هاي زندگيم مرگ مادر بزرگم بود خيلي خيلي دوسش داشتم ...
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    به تعظيم مردم اين زمانه اعتمادنكن...تعظيم آنان همانندخم شدن دوسركمان است كه هرچه بهم نزديكترشوند تيرش كشنده تراست.
    (خشايارشاه)

  5. 11 کاربر از پست مفید H@kem تشکر کرده اند .


  6. #43
    مدیر انجمن

    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    محل سکونت
    ShIraZ
    سن
    27
    پست مورد علاقه
    AMF-SS
    مربی مورد علاقه
    FerGoseN - MorInhO- Zidane
    بازیکن محبوب
    CR7-LM10-All Players RealMadrId and ManuTd
    اسم واقعی شما
    ~ ALIreZA ~

    PortugalRealMadridManUtd

    Cristiano Ronaldo

    نوشته ها
    5,945
    تشکر ها
    40,825
    تشکر شده 30,590 در 6,151 پست

    ویترین امتیازات

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط David Sina نمایش پست ها
    منم سال 82 دقیقا روز زلزله بم همون جا بودم ........ شب که میخواستم بخوابم فکر میکردم نکنه فردا زلزله بیاد .... سحر نشده بود که زلزله اومد ..........خیلی وحشتناک بود .......... تا از رو تخت بلند شدم برم درو باز کنم دیدم در باز نمیشه ...... سقف افتاد روم در عرض یک ثانیه دیدم نمیتونم تکون بخورم همهجا تاریک بود صدای جیغ زنان رو میشنیدم ......... چند بار بیهوش شدم دوباره به هوش اومدم .......نفس نفس میزدم چون زیر 1 متر آوار اکسیژن نبود ..... فکر میکردم دیگه آخر راه رسیدم ولی اومدند نجاتم دادند .....
    عمو و پسر عموم فوت شدند
    میگفتند 1 ساعت زیر آوار بودم ..... اینم تجربه تلخ من ..... خدا خواست که زنده بمونم ........ امیدوارم هیچ کدومتون اینو تجربه نکنید
    خدا رحمتشون کنه سینا جان.

    HALA MADRID


  7. 11 کاربر از پست مفید AL1reZA تشکر کرده اند .


  8. #44
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Oct 2011
    محل سکونت
    Internet
    پست مورد علاقه
    هافبك تهاجمي
    مربی مورد علاقه
    alex fergosen
    بازیکن محبوب
    alex.delpiero_giggs
    اسم واقعی شما
    no name

    NetherlandsManUtdManUtd

    نوشته ها
    36
    تشکر ها
    186
    تشکر شده 1,029 در 172 پست

    پیش فرض

    اينم يكي از شيرين ترين خاطرات مدرسه است كه واسه ما اتفاق افتاد سال اول دبيرستان همون روزاي اول سال كه معمولا دانش آموزا ترگل و ورگل و شيك ميان من و همين پسرخالم يه بار ديگه افكارشوممون به كار افتاد يه نقشه ريختيم كه يخورده با بچه ها بخنديم اما نقشه چي بود ما از اين صندلي ها داشتيم كه چپ دست راست دستاش فرق داره (اسمشو نميدونم ) من و پسر خالم آخر ميشستيم اين نفر جلوي ما خيلي شيك و با كت و شلوار ميومد اگه ديده باشين بعضي كت و شلوارا اين قسمت پشتي و پايين كت واسه قشنگي دوتا چاك داره و يه چهل سانتي از اون عقب كت از بقيه برش خورده . ما دوتا هم فكركون كار كرد من به پسر خالم گفتم از اين چسب هاي جلد هس كه كتابارو جلد ميكنن داري تو خونه يا نه . اونم گفت آره و باهم فكر كرديم قرار شد فردا پسرخاله چسب نواري (از اون پهن ها ) بياره و ما كت اين آقاخوش تيپو همون قسمت عقبشو به بالاي صندليش بچسبونيم آره ديگه چسبو آورد چون زنگ اول معلممون خشن بود گفتم اگه الان بچسبونيم تا آخر زنگ اگه از اين شيك پوش جلوي ما سوال بپرسه و يا به هر دليلي اون از جاش پاشه اين چسبه لو ميره . آخراي زنگ كتشو چسب زديم به پشت صندليش پر پر كرديم وتو كش واستاده بود . كلا رديف آخر هممون با بروبچس منتظربوديم زنگ بخوره بخنديم بهش آقا چشمتون روز بد نبينه اين آق پسر شيك قصه ما ساندويچشو از كيفش ورداشت تا ميخواست پاشه دنگ دوباره خورد به صندلي از من پرسيد تو منو نگه داشتي گفتم نه من دستام ول هس . تو رو نگرفتم . گفت نه دروغ ميگي الان دستاتو ول كردي به همين دليل دوباره پاشد بازم دنگ خورد زمين پشت صندليشو كه ديد ما رديف آخريها يه ساعت به قيافش ميخننديديم .اونم نميتونس خم شه و چسبارو بكنه . پس كت رو همون جوري در آورد و رفت پشت صندلي و تمام اون زنگ تفريح داشت چسب ميكند كلي با هم خنديديم ام طرف از دوستامون بود و نرف لوبده
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    به تعظيم مردم اين زمانه اعتمادنكن...تعظيم آنان همانندخم شدن دوسركمان است كه هرچه بهم نزديكترشوند تيرش كشنده تراست.
    (خشايارشاه)

  9. 8 کاربر از پست مفید H@kem تشکر کرده اند .


  10. #45
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    شمال خراسان
    سن
    32
    پست مورد علاقه
    هافبک
    مربی مورد علاقه
    آرسن ونگر
    بازیکن محبوب
    کل آرسنالی ها
    اسم واقعی شما
    عبدالله

    FranceArsenalArsenal

    Bergkamp

    نوشته ها
    965
    تشکر ها
    8,004
    تشکر شده 9,243 در 1,741 پست

    پیش فرض

    اول راهنمایی:
    باید ساعت 7 صبح مدرسه میبودم واسه مراسم صبح گاه
    منم ساعت 7 بیدارشدم از خواب
    تا رسیدم مدرسه بچه ها همه رفته بودن سر کلاس و منم از ناظم مدرسه ترسیده بودم و یواشکی داشتم میرفتم سر کلاسمون که یهو ناظممون منو دید و رفت شلنگ گاز رو اورد
    جاتون خالی
    14 تا شلنگ خوردم و دیگه دستام بی حس شده بودن
    یه روز خوب میاد ...


  11. 9 کاربر از پست مفید Abdollah 202 تشکر کرده اند .


  12. #46
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    شمال خراسان
    سن
    32
    پست مورد علاقه
    هافبک
    مربی مورد علاقه
    آرسن ونگر
    بازیکن محبوب
    کل آرسنالی ها
    اسم واقعی شما
    عبدالله

    FranceArsenalArsenal

    Bergkamp

    نوشته ها
    965
    تشکر ها
    8,004
    تشکر شده 9,243 در 1,741 پست

    پیش فرض

    سوم ابتدایی:
    اینبارم دیر رفتم مدرسه و ناظم ابتداییمون داشت بچه هایی رو که دیر اومدن رو کنار در مدرسه میزد
    منم پشت در واستاده بودم تا همه کتک بخورن و داشت اشکم در میومد
    دیدم دیگه کتک های بچه ها تموم شده و ناظمم رفت تو دفتر و اونجا بود که منم خودمو قاتی بچه هایی که کتک خورده بودن کردم و رفتم سر کلاسمون
    یه روز خوب میاد ...


  13. 9 کاربر از پست مفید Abdollah 202 تشکر کرده اند .


  14. #47
    مدیر انجمن

    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    محل سکونت
    اهرم
    سن
    31
    مربی مورد علاقه
    كونته
    بازیکن محبوب
    دل پيرو - علی کریمی
    اسم واقعی شما
    rasool

    ItaliaPersepolisJuventus

    Delpiero

    نوشته ها
    621
    تشکر ها
    15,823
    تشکر شده 7,444 در 1,309 پست

    پیش فرض

    من خاطره زياد دارم يكيش پارسال بود

    پارسال ما علاقه زيادي به فرار از مدرسه داشتيم! روزاي شنبه زنگ اول ورزش داشتيم زنگ دوم و سوم آف داشتيم و زنگ آخر آمادگي دفاعي (برنامه ريزي رو حال ميكنين) ميومديم ورزش ميكرديم و بعدش همگي فرار!!! معلم آمادگي دفاعي كه فقط ماهي يه بار ميرفتيم سركلاسش و هرقت ميرفتيم ميگفت چهره شما رو يادم نمياد!!!
    كلا تو هفته 3-4 باري فرار ميكرديم هروقت معلمي 5 دقيقه دير ميكرد ما ديگه تو مدرسه نبوديم!!

    اما خنده دارتر اينا فرداش كه ميخواستيم بيايم مدرسه
    يه معاون داشتيم به دو حالت تنبيه ميكرد يا يه كيسه مي آورد و ميگفت كفشهاتون رو در بيارين بريزين تو كيسه بعدش همه كفشهارو ميبرد دفتر ميگفت حالا بدون كفش تو مدرسه بگردين (پاها رو آسفالت بي حس ميشد) يا اينكه ميگفت كفشهارو در بيارين و بعدش ميگفت حالا همينجوري بريم يه چرخي اطراف مدرسه بزنيم!!
    البته گاهي هم كلاغ پر و سينه خيز داشتيم


    لعنت به باعث و بانی این بغض

  15. 8 کاربر از پست مفید alexdelpiero_10 تشکر کرده اند .


  16. #48
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Oct 2011

    ItaliaJuventus

    نوشته ها
    496
    تشکر ها
    1,638
    تشکر شده 5,583 در 984 پست

    juventus

    بریم سراغ بهترین خاطره که اونم مال سال سوم دبیرستانه.
    سر کلاس دین و زندگی بودیم هی من پرده کلاسو تاریک و روشن میکردم ..معلممون که روحانی بود گفت نیک اقبال دسته تی بدم کلاس ترکید از خنده من گفتم نه دسته تی مال بچه هاس گفت دکلهای فشار قوی برق هم هست گفتم بله اون خوبه..داشتم بدجور ضایع میشدم...
    دیگه کلاس منفجر شده بود ...عجب اون روزا ظلم بودم...
    خاطره بعدی هم بر میگرده بازم به سال سوم.
    روز اول مدرسه بود و کلاس عربی با معلمی که سال اول دبیرستانم باهاش درس داشتیم
    تا اومد تو من بلند گفتم واحد واحد
    معلم گفت یکی فشار رو از پشت نیک اقبال بر داره اون رو کلی ضایع شدیم.
    بعدی دیگه مال سال اوله.
    کپسول آموکسی سیلین انداختیم تو بخاری اونم 5 تا کپسول قبل صبحگاه
    تا اومدیم تو کلاس مگه بو لاش میومد جدی حالم من به هم خورد.لو رفت کار من بود جاتون خالی تو برف داشتم بخاریو که میشستم هیچ 5 تا بخاریم جایزه دادن گفتند چون خوب شستی اینا رو هم بشور.
    حالا هم که قربونش در صدی ازون بی معنی گیریها تو رگمون هنوز جاریه.
    ویرایش توسط R.BAGGIO.10 : 12-28-2011 در ساعت 21:56

  17. 7 کاربر از پست مفید R.BAGGIO.10 تشکر کرده اند .


  18. #49
    عضو Derby

    تاریخ عضویت
    Oct 2011

    ItaliaJuventus

    نوشته ها
    496
    تشکر ها
    1,638
    تشکر شده 5,583 در 984 پست

    پیش فرض

    هر کی نمیخواد بره سربازی من برعکس عشق سربازی منو گرفته بود.جو گیر شدم برم.جاتون خالی همه کارای دفترچه رو کردیم رسیدیم به دکتر گفت مشکل داری منو بگو گفتم بذار معاف از رزم بشم گفتم آره کمرم و قلبم بدجور درد میکنه.چشمتون روز بد نبینه فرستادمون دکتر متخصص ازون جا فرستادمون mri تشخیص دادن بله کمرت انحراف داره شدید داره فشار میاره به قلبت و فقط راه حلش عمله.
    منو بگو شاخ در نیاوردم از حکمت پروردگار بود . خلاصه معاف شدیم خیلی بی خود و چرت.
    کمرمونم عمل کردیم به 13 میلیون.الانم به عبارتی 26 تا پیچ تو ستون فقراتمه.خلاصه ما که میخواستیم بریم معاف شدیم اونا که میخوان معاف شن پدرشون درمیاد.
    .......................
    یکیو هم بگم قبل عملم.
    تو بیمارستان پسر عموم گفت چه نشستی کا قبل عمل و بیهوشی هر چی دیدی همونو موقع به هوش اومدن میگی منو بگو ترسیدم گفتم حالا چی میگم رفتیم تو اتاق عمل اینقدر حاج خانوما اونجا خوشگل بودند که خدا قربونش برم انگار حوری فرستاده بود تو اتاق عمل وای که من ترسیده بودم و یه نیگا هم به اونا نکردم . موقع عملم همچین که رفتم تو اتاق روی تخت تا دستگاه شوک رو دیدم مردم . دکتر گفت ترسیدی من شیر شدم گفتم نه تا دستگاه ضربان و نبضو به دستم و قلبم زد ضربانم 150 نبضم 180 دکتر گفت اره جون خودت نترسیدی.

  19. 8 کاربر از پست مفید R.BAGGIO.10 تشکر کرده اند .


  20. #50
    مدیر انجمن

    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    محل سکونت
    ShIraZ
    سن
    27
    پست مورد علاقه
    AMF-SS
    مربی مورد علاقه
    FerGoseN - MorInhO- Zidane
    بازیکن محبوب
    CR7-LM10-All Players RealMadrId and ManuTd
    اسم واقعی شما
    ~ ALIreZA ~

    PortugalRealMadridManUtd

    Cristiano Ronaldo

    نوشته ها
    5,945
    تشکر ها
    40,825
    تشکر شده 30,590 در 6,151 پست

    ویترین امتیازات

    پیش فرض

    اول دبیرستان:

    یادش بخیر همیشه نیمکت آخر می شنستیم معلم اجتماعیمون می گفت:نیمکت آخر راننده خاور.
    یه پسری بود تو کلاسمون اصلا درس نمی خوند حتی یه ذره فقط میومد مدرسه مسخره بازی دربیاره بچه ها بخندن.
    روز های اول مدرسیه سره کلاس مدرسه همون پسره لم داده بود معلم بهش گفت مگه اومدی خونه خالت؟گفت نه خونه دوممه بهش گفت خوب اشکالی نداره جلسه بعدی اولین نفر از تو می پرسم بلد نبودی سرویست می کنم پسره گفت جلسه بعدی نمیام حالت گرفته شه.


    HALA MADRID


  21. 4 کاربر از پست مفید AL1reZA تشکر کرده اند .


صفحه 5 از 8 نخستنخست ... 34567 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تغییر پس زمینه